در رمضان به وقت افطار

در رمضان
به وقت افطار
خودم را “دهمزنگ” می‌دانم
شلوغ و درگیر اذهان مختلف
که در ساعت ۶ عصر
در دهانم روزه
در دستانم شیر و خرما
و منتظر بلندگوی مسجد
که اذان
دل‌ها را روشن کند
اما
انتحاری جان‌ها را می‌لرزاند
و دل‌ها را سیاه
که خون جای‌گزین‌تر از شیر
و دلم تهی‌تر از ساعت ۵ عصر می‌شود
وقتی تکه تکه‌ی پسرکاکایم
در روبرویم انداختند
که “دریای کابل”، دریای سرخ‌تر از خون
خبر مرگ‌اش را
به خانوده‌اش رساند

در رمضان
به وقت سحر
خودم را “جوی شیر” می‌دانم
که جوی خون شده بود
که بارها در ساعت ۲ شب
زلزله، جان خاله و خانواده‌اش را گرفت
و اقارب
در سفره‌ها
برنج با خون
سحر کردند

دلم سیر‌تر از شکم “شیر” می‌شود
وقتی دیگر رمضان هم
برکت‌اش را در کابل
از دست داده
وقتی رهبرانش به روزه‌ پای‌بند اند
اما با اختلاس افطار می‌کنند
و به‌جای سفره‌ی افطار رنگین
سفره‌ی تک‌رنگ که آن هم سرخ
تحویل مردم می‌دهند

آری، دلم غمگین‌تر از کابل است
و گلونم سخت‌تر از بغضی
که با ‌لیوان‌های آب
پایین رود

آری، افغانستان، خونستان است
حتا در رمضان
حتا در شب قدر
حتا در روز عید

فردوس_فرهمندکریمی

۱۴ مارچ، ۲۰۲۴

  • روایت نابرابر عید
  • در رمضان به وقت افطار
  • از هریرود تا اقیانوس آرام؛ در جست‌وجوی آسایش
  • حقیقتی که نمی‌میرد: فریدون، صدای خاموش‌نشدنی در تاریکی استبداد
  • پل سرخ
  • فکرش را بکن؛ طالبان دوباره رفته‌اند